چرا خون های ریخته شده در طبیعت ایران کم نظیر است؟!

نگارنده پس از انتشار خبر شهادت یکصد و ششمین محیط بان سازمان حفاظت محیط زیست ایران در سیزدهمین روز از آذر ۱۳۸۹ نوشت: «سعید پرهام هم رفت؛ او تا این لحظه آخرین شهید محیط زیست ایران است. امّا چه کسی می‌تواند تضمین کند که همچنان سعید آخرین شهید باقی می‌ماند؟ یک حقیقت تلخ این است که هر چه به پیش می‌رویم از ضرباهنگ جان باختن سلحشوران طبیعت ایران کاسته نشده است! و از آن تلخ‌تر آن که این خون‌های ریخته شده و جراحات وارد شده بر تمامی حدود پنج هزار جنگلبان و محیط بانی که در طول سه دهه‌ی اخیر شهید شده یا آسیب جانی و مالی دیده‌‌اند؛ هرگز نتوانسته تا از شتاب ناپایداری بوم‌شناختی سرزمین مقدس‌مان بکاهد. آیا اینگونه می‌خواهیم پاسدار خون‌های به ناحق ریخته شده در راه حراست از زیست‌بوم وطن باشیم؟»

و امروز در حالی این سطور را می نویسم که همه ی فعالان و علاقه مندان به محیط زیست ایران در سوگ شهادت صابر الله دادی ماتم گرفته اند و حیرت زده از خود می پرسند: چرا باید همچنان تضمینی وجود نداشته باشد که صابر آخرین شهید محیط زیست ایران باشد؟!

کافی است نگاهی به آمار تلفات رنجرها یا محیط بان ها در دیگر کشورهای جهان اندازیم تا متوجه شویم که شوربختانه ایران از این منظر هم در شمار کشورهای رکوردشکن قرار دارد! ندارد؟ آمریکا بیش از ۴ برابر ایران جمعیت دارد و وسعتش از شش برابر مساحت ایران هم بیشتر است؛ با این وجود در طول ۸۴ سال گذشته (از ۱۹۲۷ میلادی تاکنون)، مجموع تلفات رنجرهایش حتا به یک چهارم تلفات محیط بان های ما در طول ۳۰ سال اخیر هم نمی رسد! چرا؟ این در حالی است که اگر تعداد شهدای جنگلبان (وابسته به سازمان جنگل ها، مراتع و آبخیزداری کشور) را هم به این سیاهه سرخ بیافزاییم، آنگاه نتیجه برای ما مصیبت بارتر هم می شود! به ویژه اگر بدانیم، حاصل این خون های پاک به زمین ریخته و جراحت های بی شمار وارده شده بر پیکر شریف ترین سلحشوران طبیعت ایران، هرگز نتوانسته است درخت مجروح و نیمه خشک محیط زیست کشور را از خطر بی آبی نجات داده و همچنان تمامی شناسه ها، نشان دهنده ی آن است که ضریب پایداری بوم شناختی (اکولوژیکی) سرزمین در فلات ایران آشکار در حال سقوط و فروافت است. به نحوی که بعد از ماجرای سقوط در شاخص‌های سه گانه‌ی عملکرد محیط زیست (Environmental Performance Index) EPI؛ پایداری محیط زیست (Environmental Sustainable Index) ESI و شاخص سرزمین شاد (Happy Planet Index (HPI در سال ۲۰۱۰، دست آخر از اجلاس تغییر اقلیم مکزیک هم در همین ماه گذشته میلادی خبر ‌رسید که ایران از منظر شاخص عملکرد مقابله با تغییرات اقلیمی Climate Change Performance Index. در سال۲۰۱۱ هم نسبت به سال ۲۰۱۰، با ۱۴ پله سقوط در بین ۵۷ کشور مورد بررسی از رتبه ۳۵ به رتبه ۴۹ سقوط آزاد کرده است!

و این سقوط ها در مرتبه های جهانی در حالی اعلام می شود که هنوز آمار تلخ سال ۱۳۸۹؛ یعنی سیاه ترین و مصیبت بارترین سال برای طبیعت ایران را وارد این ارزیابی های بین کشوری نکرده ایم. زیرا تاکنون هرگز در یک سال، بیش از ۴۰ هزار هکتار از جنگل های طبیعی مان را در اثر آتش سوزی از دست نداده بودیم (این رقم در سال گذشته فقط ۵ هزار هکتار بود)، هرگز وضعیت تالاب ها و دریاچه های داخلی ما چنین اسف بار نشده بود، هرگز در کمتر از ۷۰ دقیقه بیش از ۱۱ هزار درخت در دیرینه ترین باغ گیاه شناسی ایران به بهانه احداث جاده کمربندی نابود نشده بود، هرگز این مقدار مواد آلاینده به خاک و آب کشور وارد نشده بود، هرگز تلفات آبزیان دریایی در شمال و جنوب کشور چنین فاحش و نگران کننده نشده بود، هرگز آفت سوسک چوبخوار جنگلهای زاگرس را چنین تاراج نکرده بود، هرگز پدیده ریزگردها جریان کار و زندگی را در بیش از ۱۸ استان کشور با چنین تداومی فلج نکرده بود، هرگز میلیون ها متر مکعب از کوه ها و تپه های اطراف عسلویه پاکتراشی نشده و به داخل خلیج فارس ریخته نشده بود، هرگز پاک ترین پارک ملی کشور در قلب کویر با مجوز سازمان حفاظت محیط زیست و به بهانه استخراج نفت در آستانه فروپاشی قرار نگرفته بود،  هرگز آثار فرونشست زمین تا دیار سبلان و اردبیل گسترش نیافته بود، هرگز نخلستان های اروند کنار اینگونه نابود نشده بود و هرگز پایتخت ایران و برخی از کلان شهرهایش به چنین نفس تنگی مرگبار و پردامنه ای گرفتار نگردیده بود.

و حالا با شهادت دو تن از جوان ترین محیط بان های کشور در سال ۱۳۸۹، تراژدی سال ۱۳۸۹ برای طبیعت ایران کامل شد، به نحوی که همه آرزو می کنند: کاش این دو ماه باقیمانده هم به سرعت می گذشت و بختک سیاه و بدیمنی که محیط زیست وطن را احاطه کرده است، از آسمان ایران رخت برمی بست …

فرجام سخن:

به نظر می رسد اینک ما به یک بزنگاه مهم در تاریخ حیات طبیعی ایران رسیده ایم؛ بزنگاهی که اگر حساسیت آن را درک نکنیم، هرگز وجدان های بیدار در آینده ما را به دلیل این انفعال و سکوت شرم آور نخواهند بخشید.

اینک زمان طرح این پرسش از سوی روانشناسان و جامعه شناسان و حقوق دانان و برنامه ریزان و علمای دینی و متخصصان توسعه روستایی است که چرا باید تلفات پاسداری از طبیعت ایران اینگونه فاحش افزایش یابد؟ چرا باید شغل شریف و ارزشمندی مانند محیط بانی و جنگلبانی در شمار مشاغل پرخطر در ایران بدل گردد؟ آن هم کشوری که از پیشینه ای غرورآفرین در پاسداشت طبیعت برخوردار است و از ۲۵۰۰ سال پیش تا امروز، بسیاری از رهبران و نخبگانش در حوزه سیاست و ادب و فرهنگ خطابه ها و سروده هایی بیادماندنی در دفاع از میراث طبیعی و ملّی وطن سروده و آفریده اند. حتا امروز هم به واسطه اصل ۵۰ قانون اساسی خود، در شمار ممتازترین کشورهای جهان از منظر قوانین حافظ طبیعت در بالاترین سطح قانونگذاری قرار داریم!

تعارف را بگذاریم کنار و شجاعانه از خود بپرسیم: عامل قتل و معلولیت و جرح حدود ۵ هزار محیط بان و جنگلبان ایران کیست؟ چرا مردمی که خود باید پاسدار طبیعت کشورشان باشند، عملاً در برابر محیط بان و جنگلبان می ایستند و بر روی هم اسلحه گرفته و شلیک می کنند؟

تراژدی بزرگ و شرم آور این است! نیست؟ ما کجای راه را اشتباه رفته ایم که حالا باید جنازه پلنگ هامان را در بالای دکلهای برق پیدا کنیم و از تکه تکه شدن کاراکال ها با خونسردی فیلم بگیریم، در حالی که خون محیط بان های عزیزمان، سنگفرش طبیعت ایران را از خراسان شمالی تا سیستان و بلوچستان رنگی کرده است؟

یحیی شا‌کوه‌محلی، ناصر پیروی‌، میرداوود مؤمنی‌، اسماعیل خانزاده‌، رشید غفاری،‌ غلامرضا جعفری، بهرام حنیفی، سعید پرهام، صابر الله دادی و ده‌ها سلحشور دیگر مردانه در پای دفاع از تمامیت طبیعت ایران ایستادند و جان دادند تا طبیعت‌ستیزان گمان نبرند که مواهب طبیعی ایران‌زمین عاشق جان بر کف ندارد.

اما پرسش این است که چرا این خون‌های ریخته شده برای آبیاری دشت سبز وطن کافی نبوده است؟

چگونه می‌توان آن گروه از ایرانیانی که در صف شکارچی و شکارکش جای گرفته‌اند را سوار بر قطار سبز پاسداری از طبیعت وطن کرد؟ چگونه باید وزن ملاحظات محیط زیستی را در عالی‌ترین سطح از گفتگوهای مملکتی در صحن بهارستان، پاستور و حسینیه‌ی امام خمینی (ره) افزایش داد؟

آیا چنین دغدغه‌ها و گرایه‌هایی ارزش یک فراخوان و هم‌افزایی در بین همه‌ی دوستداران محیط زیست ایران را ندارد؟ آیا نباید سازمان حفاظت محیط زیست کشور در تدارک همایشی برآید که نامش نجات طبیعت ایران است؟

ما باید بکوشیم تا نظیر آن پیرمرد خلخالی که به روباه ها غذا می دهد تا اهلی شان کند، بیشتر شود؛ نظیر آن روستانشینان طبیعت دوستی که در روستای چین بختیاری و اشترانکوه تومار تهیه می‌کنند که برایشان جاده نسازند تا درخت‌ها و طبیعت‌شان حفظ شود و نظیر آن مردمی که در تالاب کانی‌برازان، دیگر هرگز پرنده‌ها را شکار نکرده و تالاب را خشک نمی‌کنند و یا روستانشینانی که در سرخ چشمه یوز را روی چشم خود می گذارند و …

به باور نگارنده، آنها که جان شیرین‌شان را در پای حراست از پایداری سرزمین مادری و مواهب طبیعی ارزشمندش اهدا می‌کنند، باید مورد بیشترین تکریم ملّی قرار گیرند؛ چرا که عملاً نشان داده‌ و ثابت کرده‌اند که به دوام آینده‌ی سبز ایران بیشتر از دوام خویش بها می‌دهند. ساختن تندیس‌هایی از این بزرگ‌مردان گمنام در پررفت و آمدترین میادین و بزرگ‌راه‌های شهر، کمینه‌ی کاری است که برای تکریم ایشان و تقویت فرهنگ حراست از سبزینه باید انجام دهیم.

ما نیاز به تقویت دوستی و عشق و محبت داریم … بس است خون و انتقام و تهدید. اگر سازمان حفاظت محیط زیست و سازمان جنگل ها، مراتع و آبخیزداری کشور نتواند از همه ی ابزارها و توان نرم افزاری خود مدد گرفته تا جوامع محلی را به پاسداران طبیعت پیرامون شان بدل سازد، هرگز در اهداف خویش توفیق نخواهند یافت و این مهم هنگامی تحقق خواهد یافت که تمامی دستگاه های درگیر، به ویژه نهادهای فرهنگی، تبلیغاتی و رسانه ای و دینی هم بکوشند تا با تولید محتوایی درخور و جذاب در حوزه کاری خویش، به ظرفیت سازی فرهنگی و افزایش آگاهی های عمومی کمک کنند.

محمد درویش

سخن انجمن اعضاي هيات علمي به فیلتر کنندگان تارنمای مهار بیابان‌زایی

اعتراض به فیلتر شدن وبلاگ

مهار بیابان‌زایی


    در دنیای امروز افکار عمومی و خواست مردم نقش بسزایی در جهت دهی برنامه‌ها دارد.  اطلاع رسانی صحیح و آگاهی دادن به مردم در خصوص مسايل مختلف یکی از وظایفی است که رسالت هر عالمی است. همه ما به یاد داریم و در کتاب‌های تعلیمات دینی در مدارس این را خوانده‌ایم که خداوند پیامبران را برای هدایت و راهنمایی و آگاهی دادن به مردم فرستاده است. در خصوص محیط زیست و منابع طبیعی کشور چه کسانی بهتر از متخصصین این امر می‌توانند در این باره نظر دهند و افکار عمومی را از وقایعی که بر سر این سرزمین می‌گذرد، آگاه كرده، مسئولین را متوجه تصمیمات غلط خود کنند و سرانجام هشدارهای لازم را در موقع خود به آنان بدهند؟  مسدود کردن تارنمای مهار بیابان‌زایی با مدیریت برادر گرامی آقای مهندس محمّد درویش که از متخصصین متبحر در این حوزه است، چه مفهومی دارد؟ آیا اگر ایشان و افرادی مثل ایشان نگویند که خطر بیابان‌زايي در ايران زمين شتابان در حال گسترش است، از شدت بیابان زایی کشور کم می‌شود؟ اگر ایشان و افرادی مثل ایشان فریاد نزنند که سطح سفره های آب زیر زمینی ايران در 30 سال گذشته به اندازه 1000 سال پایین رفته است، سطح سفره های آب پایین نمی‌رود؟ اگر این افراد فریاد نزنند که عامل اصلی ریزگردها که تا مرکز شهرهای ایران نفوذ کرده‌اند، بیابانی شدن و فرسایش و بی تدبیری  در حوزه منابع طبیعی و محیط زیست است، مشکل ریز گردها حل می‌شود و هزاران مطلبی که در سایت مهار بیابان زایی موجود است و همه هشدار و هشدار هشدار است.
     نکته آخر خطاب به برادران و خواهرانی كه عملاً با فيلتر كردن مهار بيابان زايي نشان دادند: اطلاع‌رسانی درست و بي طرفانه در حوزه منابع طبیعی و محيط زيست را تحمل نمی‌کنند؛ آیا شما در فضای دیگری غیر از فضای این کشور تنفس می‌کنید؟ آیا نابودی جنگل‌ها و مراتع و تخریب محیط زیست به ریه‌های شما و فرزندان‌تان آسیب نمی‌رساند؟ آیا خشکسالی و سیل شما و خانوادهایتان را تهدید نمی‌کند؟ عزیزان و بزرگواران، محیط زیست و مسايل مربوط به آن به همه ما تعلق دارد. آسیب به محیط زیست آسیب به همه ما، مسئولین و مردم عادی، پیر و جوان، کارشناس و غیر کارشناس است. حوزه محیط زیست مرز سیاسی و اجتماعی نمی شناسد. در این زمینه ما باید و مجبوریم افق دید خود را نه تنها ملی که باید جهانی کنیم. از بین رفتن سالانه 13 میلیون هکتار از جنگل‌ها در جهان زندگی من و شما را هم تحت تاثیر قرار خواهد داد. کاهش 40 درصدی ضخامت یخ‌های قطبی در 40 سال گذشته و تغییرات وسیع آب و هوا پیامدهای ناگواری برای ما نیز خواهد داشت. نابودی گونه های جانوری و گیاهی 1000 برابر بیشتر از سرعت طبیعی بر زندگی همه موجودات کره زمین از جمله ما انسان‌ها هم تاثیر خواهد گذاشت. مردن روزانه 5000 نفر در جهان بر اثر استفاده از آب‌های آلوده  به من و شما هم مربوط می‌شود برادر. چه بخواهیم و چه نخواهیم باید در این موضوع واقع بین باشیم و اطلاع رسانی در این زمینه را همه ما وظیفه خود بدانیم. به همین دلیل انجمن اعضای هیأت علمی مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع، ضمن محکوم کردن فیلتر شدن تارنمای مهار بیابان‌زایی از مسئولین امر می‌خواهد که هر چه زودتر نسبت به رفع محدودیت این تارنمای زیست محیطی که سومین تارنمای برتر جهان در زمینه محیط زیست در سال 1389 شد، اقدام كنند.


                      انجمن اعضای هیأت علمی مؤسسه تحقیقات جنگل ها و مراتع


درخواست انجمن از رييس جمهور

جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد
مقام عالي رياست جمهوري اسلامي ايران

با سلام و احترام، همان طور که استحضار دارید در سال جاری حقوق اعضای هیأت علمی دانشگاه های کشور بر اساس مصوبه هیأت امنای وزارت علوم افزایش یافته و از ابتدای سال جاری حقوق و مزایای این افراد بر اساس مصوبه جدید پرداخت شده است.  وزارت جهاد کشاورزی یکی از بزرگترین وزارتخانه هایی است که مسأله پژوهش در آن توسط اعضای هیأت علمی در مؤسسات و مراکز زیر مجموعه خودش انجام می‌شود. اعضای هیأت علمی این وزارتخانه که دوره‌های علمی را همدوش اعضای هیأت علمی دانشگاه ها در بهترین دانشگاه های داخل و خارج از کشور طی کرده‌اند، بنا به نیاز کشور در خود کفایی در محصولات کشاورزی و حفظ و پایداری از منابع طبیعی در عرصه های مختلف در سراسر کشور مشغول به کارند. با اين وجود، متأسفانه این قشر زحمتکش در بسیاری از موارد از مزایای اعضای هیأت علمی دانشگاه‌ها محروم بوده و با بی عدالتی اعمال شده در مورد این افراد حقوق قانونی ایشان از جمله استفاده از فرصت‌های مطالعاتی، قوانین مربوط به ترفیع و ارتقا و غیره نادیده گرفته می‌شود. شوربختانه در مورد افزایش حقوق اعضای هیأت علمی این وزارتخانه در سال جاری با گذشت 10 ماه از سال اقدامی صورت نگرفته و در مراجعه به مسئولین با این پاسخ مواجه می‌شویم که هنوز در این مورد تامین اعتباری صورت نگرفته است؟ به دور از عدالت است که برای بیش از 95 درصد اعضای هیات علمی کشور اعتبار لازم موجود باشد  و مشکلی وجود نداشته باشد، ولی برای کمتراز 5 درصد اعضای هیأت علمی کشور اعتبار موجود نباشد. این دو گانگی و برخورد با اعضای هیأت علمی کشور که فقط محل کار متفاوتی دارند، متاسفانه باعث دلخوری و یاس همکاران ما در وزارت جهاد کشاورزی شده است
. با توجه به نزدیک شدن به پایان سال و امکان محرومیت ما از حقوق خود خواهشمند است موضوع را پیگیری و دستورات لازم در این خصوص را صادر فرمایید. پیشاپیش از حسن نظر شما کمال تشکر را داریم.


                                  با تجديد احترام
                                    احمد رحماني
رييس هيأت مديره انجمن اعضای هیات علمی موسسه تحقیقات جنگل ها و مراتع


درخت ها سوختند، ببرها مردند، آدم ها سرفه کردند

    

هوا به طرز شگفت انگیزی گرفته است. خبرها مثل سیل دارند از اقصی نقاط جهان به سمت ما می آیند. اطلاعات ناخوشایند می دهند و می روند و جای خویش را به خبر ناخوشایند دیگری می دهند.

خبرها خوب نیستند و خبرنویسی کار خوبی نیست. راستش را بخواهید، خبرنویسی کم کم دارد به اعلامیه فوت نویسی نزدیک می شود. یک روز اعلامیه فیه فوت درگذشت سه هزار و سیصد و سی و سه نفر از مردم کشورهائیتی را می نویسیم که در اثر بلای خانمان ویران کنِ وبا، درگذشته اند و یک روز دیگر می نشینیم به تحریرِ اعلامیه فوت تنی چند از همسایگان شرقی مان در پاکستان که در نتیجه بارش دیوانه وار باران (که در لطافت طبعش خلاف نیست،) سرشان زیر آب رفته است. به این سیاهه سیاه، اخبار مربوط به جنگ و کشتار و سلاح کشتار جمعی و قتل عام مردم و بمبگذاری انتحاری و هزار درد و مرض دیگر را هم اضافه کنید... و ببینید که در چه سیاره ناامنی داریم زندگی می کنیم
اما بشر در میان این قتل عام نسل خویش به دست خویش، دست به کشتار خونبار دیگری نیز زده است و به روی خود نمی آورد. بشر به جان خانه خویش افتاده است و با تمام قوا به آن حمله می کند. بشر به شیوه ای غیرانسانی به درخت ها حمله ور شده است. بشر به گونه ای غیر بشری، پای خویش را روی گلوی گونه های گوناگون گیاهی و جانوری نهاده و فشار می دهد، بدجور هم فشار می دهد. به قصد کشت هم فشار می دهد. و البته توجیه هم می کند.

لازم نیست به جای دوری فکر کنید. همین نزدیکی ها، به همین مملکت خودمان نگاه کنید. ببینید چگونه با خویش و خانه خویش به جنگ افتاده ایم. ببینید با همخانگان مان چه می کنیم... من که شغلم – متاسفانه – خبرنویسی و خبرنگاری است، می دانم و می خوانم هر روز، اخباری را که درباره افتادن چندین و چندباره آتش به جان جنگل های جنوب و شمال است. هیچ خبر دارید امسال چند درخت در کشور ما به زغال تبدیل شده است؟ می دانید چند برگ سبز، سیاهپوش شده اند؟ نمی دانید، کسی نمی داند، من هم نمی دانم... اگر می دانستیم، یک عمر عزای عمومی اعلام می کردیم... نمی دانیم.

لابلای نوبتهای مختلف درخت سوزی و قتل عام گیاهان، اقدام کردیم به وارد کردن دو گربه بسیار بزرگ از خانه همسایه شمالی به خانه خودمان. نیتمان هم خیر بود، اما کار بلد نبودیم. می خواستیم نسل گربه بزرگ را در خانه خودمان هم داشته باشیم. اما نتوانستیم، چون آن گربه، ببر بود و باید در جنگل زندگی میکرد، نه در باغ وحش تهران! متاسفانه تا این لحظه، یکی از دو گربه بزرگِ به امانت گرفته شده، دار فانی را وداع گفته است، و گربه دیگر هم زمینگیر شده و از درگذشت همسرش در دیار غربت بسیار ناراحت است و بعید نیست بمیرد، همین روزها.

والبته در این میانه، انسان های ساکن تهران، اصفهان، مشهد، اهواز و شهرهای دودآلود دیگر، شروع کردند به سرفه کردن. تهرانی ها البته راحت تر سرفه می کنند، چون عادت کرده اند. چون در تهران دود و دوده و غبار محلی و غیرمحلی، نهادینه شده. چون در تهران، آن قدر دود جمع شده، که کوه ها دیده نمی شوند. اصلا مهم نیست که بیانیه ها اعلام کنند که ما در شرایط اضطرار قرار داریم یا نه، ما خودمان، با همین دستگاه تنفس مان می فهمیم که هوا، بد است. می فهمیم که داریم خفه می شویم. حالا اگر رئیس کمیسیون بهداشت مجلس هم بگوید که چهارهزار نفر در اثر آلودگی هوا جان خویش را از دست داده اند، زیاد تعجب نمی کنیم. اتفاق عجیبی نیست. خودمان هم داریم می میریم و این قشنگ معلوم است. سرفه.

فاجعه در جنگل لویزان! چرا؟

امیدواریم تا دیر نشده، مسئولین به این فاجعه رسیدگی کنند.


ادامه نوشته

آتش همچنان در گلستان قربانی می گیرد! چرا؟


مدیر كل منابع طبیعی استان گلستان سطح آتش سوزی های این استان را ۲ هزار و ۷۶۰ هكتار ذكر كرد و گفت: از این میزان ۳۰ هكتار به طور كامل سوخت كه باید برای احیای این عرصه ها درختان جدید كشت شود.

به گزارش خیرنگار اعزامی ایرنا به استان گلستان، حمید سلامتی در نشست خبری خود كه با موضوع اطفا حریق در جنگل های استان گلستان برگزار شد، افزود: ازمجموع آتش سوزی ها كه از ۲۵ آبان امسال آغاز و تا ۲۲ آذرماه گذشته ادامه یافت، ۶۰ هكتار آتش سوزی مربوط به درختان سوزنی برگ و مابقی را درختان پهن برگ بود.

به گفته وی ،آتش سوزی در تمامی ۲ هزار و ۷۰۰ هكتار (۹۹ درصد) جنگل پهن برگ و طبیعی بصورت سطحی بوده و هیچ كدام از درختان سالم و نهال ها صدمه ای ندیده اند و ۱۲ درصد سوختگی نیز مربوط به درختان سرپاخشك، آفت زده، افتاده و ریشه كن شده است.

وی اظهار داشت: دراین عرصه ها هیچ نیازی به جنگل كاری دوباره نیست در بهار سال بعد سبز و سرحال دیده می شود.

به گفته مدیر كل منابع طبیعی استان گلستان، علاوه بر آتش سوزی در سطح دو هزار و ۷۰۰ هكتاری جنگل های پهن برگ، آتش سوزی در ۶۰ هكتار از درختان سوزنی برگ رخ داد كه به دلیل حساسیت این درختان به حریق، ۳۰ درصد از این درختان بطور كامل سوختند .

وی اظهار داشت: بیشتر آتش سوزی های مرتبط با درختان سوزنی برگ استان گلستان در شهرستان های مینودشت و كلاله رخ داده است.

سعادتی در ارتباط با احیای این عرصه كه آتش سوزی بصورت تاجی (خود درخت آتش گرفته است) بوده و درختان این سطح بطور كامل نابود شده ، گفت: برای احیای این عرصه بركشت درختان پهن برگ بومی منطقه تاكید است.

وی دلیل اصلی وقوع آتش سوزی را بی احتیاطی مردم و برخی عوامل دیگر دانست با توجه به شرایط اقلیمی نامناسب زمینه برای آتش سوزی مهیا بوده است.

استان گلستان و ۴۵۱ هزار هكتار عرصه جنگلی

مدیر كل منابع طبیعی استان گلستان اظهار داشت: از مجموع دو میلیون و ۱۵۰ هزار هكتار مساحت این استان، ۸۶۵ هزار هكتار به مراتع قشلاقی در شمال و مراتع ییلاقی در جنوب اختصاص یافته و ۴۵۱ هزار هكتار نیز شامل عرصه های جنگلی می شود.

به گفته وی این جنگل ها از منطقه گلوگاه در غرب استان شروع شده و به پارك ملی گلستان با ۹۱ هزار هكتار در شرق استان ختم می شود.

سعادتی با اشاره به برنامه های مدیریتی مرتبط با بخش جنگل گفت: در زمان حاضر۵۰ درصد جنگل های استان تحت پوشش طرح های جنگلداری است كه در قالب ۳۲ طرح جنگلداری به كمك مجریان بخش خصوصی مدیریت می شود.

گلستان، استان خشك شمالی

سعادتی افزود: با توجه به اینكه استان گلستان در شمال كشور وجود دارد اما میزان بارندگی در این استان كمتر از دیگر استان های شمالی است.

به گفته مدیر كل منابع طبیعی استان گلستان، میزان بارندگی در آستارا یكهزار و ۹۰۰ میلی متر می رسد در حالی كه هر چه به سمت شرق حركت می كنیم میزان این بارندگی كاهش می یابد به نوعی كه بارندگی در مناطقی از استان گلستان در سال جاری به۱۵۰ میلیمتر در طول سال می رسد كه این میزان با نقاط خشك كشور برابری می كند.

وی اظهار داشت: در مناطق جنوبی استان گلستان میزان بارندگی از ۴۵۰ تا ۸۰۰ میلی متر است.

مقام مسئول تاكید كرد در حالی كه در سا ل های گذشته به صورت میانگین هر پنج روز یك بارندگی در استان صورت می گرفت اما امسال برای نخستین بار ۵۸ روز به صورت مداوم هیچ گونه بارندگی در استان نداشتیم.

به اعتقاد سعادتی این مساله باعث شد میزان رطوبت به حدی كاهش پیدا كند كه در برخی موارد میزان رطوبت منطقه همسان به میزان رطوبت كویر یزد می رسید.

این مقام مسئول ادامه داد: از سال ۱۳۶۹ تاكنون وضعیت آتش سوزی از نظر تعداد و سطح سیر صعودی داشته است و این مساله با تغییر شرایط آب و هوایی در ارتباط است.

۱۳۵ مرتبه جنگل های گلستان دچار حریق شد

مدیر كل منابع طبیعی استان گلستان اضافه كرد: از ۲۵ آبان ماه تا ۲۲ آذرماه سال جاری ۱۳۵ مرتبه حالت آتش در جنگل های این استان رخ داد كه از این مجموع ۵۹ مورد در شهرستان مینودشت، ۲۹ مورد آزادشهر، ۲۰ مورد رامیان، ۱۱ مورد كلاره، ۸ مورد علی آباد، ۸ مورد گرگان، ۲ مورد كردكوی و ۲ مورد نیز در بندر گز روی داد.

به گفته مدیركل اداره منابع طبیعی استان گلستان این آمار حاكی از آن است كه آتش سوزی ها ارتباط زیادی با میزان رطوبت و بارندگی در مناطق دارند چرا كه هر چه از غرب به شرق می رویم تعداد آتش سوزی ها بیشتر می شود و این امر بدلیل آن است كه هر چه از مناطق غربی به مناطق شرقی حركت كنیم میزان دما بیشتر و میزان بارندگی و رطوبت كمتر می شود.

مسیر های صعب العبور جنگلی

مدیر كل منابع طبیعی استان گلستان مسیرهای صعب العبور عرصه های جنگلی كه دچار حریق شده بودند را از مشكلات دیگر اطفای حریق دراین مناطق ذكر كرد و گفت: صخره ای بودن نقاطی كه دچار حریق شده بودند باعث شد كار برای اطفا سخت تر شود به گونه ای كه حتی در برخی مناطق امكان فرستادن نیرو توسط بالگرد نیز به این مناطق میسر نبود.

وی ادامه داد: بعضی از این مناطق نیز ریزشی بود كه امكان دسترسی به این مناطق برای نیرو ها وجود نداشت و مهمتر اینكه بادهای شرق به غرب و بادهای جنوب به شمال نیز منجر به گسترش حریق شده بود.

سلامتی با اشاره به تشكیل كارگروه اطفای حریق در استان گلستان گفت: از گذشته دراستان هماهنگی هایی صورت گرفته بود كه بر اساس آن ستاد مدیریت بحران استان كارگروهی تحت عنوان كارگروه اطفای حریق تشكیل داده بود.

وی افزود: این كارگروه قبل از وقوع آتش سوزی ها كارگاه ها و مانور هایی برگزار كرده بودند كه این امر هماهنگی دستگاه ها را برای مقابله با آتش سوزی ایجاد كرده بود و این هماهنگی بعد از حریق خود را نشان داد.

سعادتی در مورد این سوال كه چرا از كمك های خارجی برای اطفای حریق استفاده نكردید ، اظهار داشت: وقتی تعامل و هماهنگی میان استان وجود دارد و می توانیم در استان این عملیات ها را با هماهنگی دستگاه های داخلی انجام دهیم ضرورتی به حضور خارجی ها وجود ندارد.

وی تصریح كرد: این مساله به این معنی نیست كه از امكانات پیشرفته استفاده نكنیم.

سلامتی افزود: سازمان جنگل ها و سازمان محیط زیست تشكیلاتی هستند كه عرصه های منابع طبیعی تحت مدیریت آنها است و به تبع باید پروژه ها و طرح ها و امكاناتی داشته باشند كه در شرایط آتش سوزی بتواند با سرعت بیشتری آتش را مهار كنند واین شرایط نیازمند آن است كه قبل از وقوع آتش سوزی شرایط مورد نیاز پیش بینی شود.