درخت ها سوختند، ببرها مردند، آدم ها سرفه کردند
هوا به طرز شگفت انگیزی گرفته است. خبرها مثل سیل دارند از اقصی نقاط جهان به سمت ما می آیند. اطلاعات ناخوشایند می دهند و می روند و جای خویش را به خبر ناخوشایند دیگری می دهند.
خبرها خوب نیستند و خبرنویسی کار خوبی نیست. راستش را بخواهید، خبرنویسی کم کم دارد به اعلامیه فوت نویسی نزدیک می شود. یک روز اعلامیه فیه فوت درگذشت سه هزار و سیصد و سی و سه نفر از مردم کشورهائیتی را می نویسیم که در اثر بلای خانمان ویران کنِ وبا، درگذشته اند و یک روز دیگر می نشینیم به تحریرِ اعلامیه فوت تنی چند از همسایگان شرقی مان در پاکستان که در نتیجه بارش دیوانه وار باران (که در لطافت طبعش خلاف نیست،) سرشان زیر آب رفته است. به این سیاهه سیاه، اخبار مربوط به جنگ و کشتار و سلاح کشتار جمعی و قتل عام مردم و بمبگذاری انتحاری و هزار درد و مرض دیگر را هم اضافه کنید... و ببینید که در چه سیاره ناامنی داریم زندگی می کنیم
اما بشر در میان این قتل عام نسل خویش به دست خویش، دست به کشتار خونبار دیگری نیز زده است و به روی خود نمی آورد. بشر به جان خانه خویش افتاده است و با تمام قوا به آن حمله می کند. بشر به شیوه ای غیرانسانی به درخت ها حمله ور شده است. بشر به گونه ای غیر بشری، پای خویش را روی گلوی گونه های گوناگون گیاهی و جانوری نهاده و فشار می دهد، بدجور هم فشار می دهد. به قصد کشت هم فشار می دهد. و البته توجیه هم می کند.
لازم نیست به جای دوری فکر کنید. همین نزدیکی ها، به همین مملکت خودمان نگاه کنید. ببینید چگونه با خویش و خانه خویش به جنگ افتاده ایم. ببینید با همخانگان مان چه می کنیم... من که شغلم – متاسفانه – خبرنویسی و خبرنگاری است، می دانم و می خوانم هر روز، اخباری را که درباره افتادن چندین و چندباره آتش به جان جنگل های جنوب و شمال است. هیچ خبر دارید امسال چند درخت در کشور ما به زغال تبدیل شده است؟ می دانید چند برگ سبز، سیاهپوش شده اند؟ نمی دانید، کسی نمی داند، من هم نمی دانم... اگر می دانستیم، یک عمر عزای عمومی اعلام می کردیم... نمی دانیم.
لابلای نوبتهای مختلف درخت سوزی و قتل عام گیاهان، اقدام کردیم به وارد کردن دو گربه بسیار بزرگ از خانه همسایه شمالی به خانه خودمان. نیتمان هم خیر بود، اما کار بلد نبودیم. می خواستیم نسل گربه بزرگ را در خانه خودمان هم داشته باشیم. اما نتوانستیم، چون آن گربه، ببر بود و باید در جنگل زندگی میکرد، نه در باغ وحش تهران! متاسفانه تا این لحظه، یکی از دو گربه بزرگِ به امانت گرفته شده، دار فانی را وداع گفته است، و گربه دیگر هم زمینگیر شده و از درگذشت همسرش در دیار غربت بسیار ناراحت است و بعید نیست بمیرد، همین روزها.
والبته در این میانه، انسان های ساکن تهران، اصفهان، مشهد، اهواز و شهرهای دودآلود دیگر، شروع کردند به سرفه کردن. تهرانی ها البته راحت تر سرفه می کنند، چون عادت کرده اند. چون در تهران دود و دوده و غبار محلی و غیرمحلی، نهادینه شده. چون در تهران، آن قدر دود جمع شده، که کوه ها دیده نمی شوند. اصلا مهم نیست که بیانیه ها اعلام کنند که ما در شرایط اضطرار قرار داریم یا نه، ما خودمان، با همین دستگاه تنفس مان می فهمیم که هوا، بد است. می فهمیم که داریم خفه می شویم. حالا اگر رئیس کمیسیون بهداشت مجلس هم بگوید که چهارهزار نفر در اثر آلودگی هوا جان خویش را از دست داده اند، زیاد تعجب نمی کنیم. اتفاق عجیبی نیست. خودمان هم داریم می میریم و این قشنگ معلوم است. سرفه.
این تارنما، سخنگاه رسمي يك تشكل علمي پژوهشي است كه وارد سیزدهمين سال حيات خود شده و میکوشد تا هم دیدگاههای اعضای هیأت علمي شاغل در بخش تحقيقات منابع طبيعي را بازگو كند و هم تعاملي سازنده و افزاينده با ديگر دلسوزان و صاحبنظران اين حوزه برقرار سازد. چنين است كه پيشاپيش دست همهي عزيزاني كه در اين مهم به ياري طبيعت ناب سرزمين مادري بشتابند، ميفشاريم و از ديدگاهها و مقالات ارساليشان استفاده كرده، در صورت تمايل به نام خودشان منتشر خواهيم كرد.