«آنچه که هم‌اکنون در اختيارِ ماست، سرمايه‌ای نيست که از پدرانمان به ارث برده‌ايم، بلکه امانتی است که بايد به فرزاندانمان پس دهيم.»


      هفت سال است كه انجمن اعضاي هيأت علمي مؤسسه تحقيقات جنگل‌ها و مراتع بر بنياد تبعيت از يك خواست عمومي و تحقق خردي جمعي شكل گرفته است؛ هفت سال است كه بارها و بارها از ظهور و حضور بزرگترين تشكل پژوهشي ايران در حوزه منابع طبيعي ياد كرده و مي‌كنيم و شمار اعضاي هيأت علمي خويش را بي‌رقيب با ديگر تشكل‌هاي علمي موجود و مرتبط مي‌دانيم؛ و هفت سال است كه در مجامع و محافل مرتبط خواهان ايفاي نقشي سزاوارانه‌تر با توجه به پتانسيل علمي موجود انجمن هستيم. امّا اينك اگر اين پرسش طرح شود كه هر يك از اعضاي محترم عضو هيأت علمي انجمن، در طول اين هفت سال تاكنون چند درصد از وقت گرانبهاي خود را براي اعتلاي اهداف و تحقق سياست‌هاي تشكل متبوع خويش اختصاص داده‌اند، چه پاسخ سزاوارانه‌اي را خواهيم شنيد؟! در طول اين هفت سال، رخدادهاي بسيار مهمي را در عرصه‌ي مظلوم منابع طبيعي و محيط زيست كشور شاهد بوده‌ايم. كشور ما از نظر شاخص‌هاي مؤيد پايداري زيست‌محيطي، در شتابي نگران‌كننده و پيوسته، سيري قهقرايي را طي كرده و مزيت‌هاي طبيعي ارزشمندش را در هر هشت حوزه جنگل، مرتع، بيابان، تالاب، كوهستان، هواي پاك، اندوخته‌هاي آبي سطحي و زيرزميني و چشم‌اندازها و ميراث‌هاي طبيعي - به نسبت ديگر كشورهاي جهان- از دست داده است. در طول اين هفت سال، از دومين كشور توليد‌كننده رسوب و فرسايش خاك، به نخستين كشور تخريب‌كننده خاك بدل شده‌ايم. بسياري از پارك‌هاي ملّي و مناطق حفاظت‌شده ما در نايبند، دنا، ميانكاله، ارسباران، البرز مركزي، دشت كوير، گاوخوني، بختگان، ارژن، اروميه، گلستان، سبزكوه، اشترانكوه، ميان‌جنگل،  بمو، گنو،  خجير، سرخه‌حصار، باهوكلات، لار، هامون، زاگرس، هيركاني و ... با بيشترين و مهلك‌ترين تنش‌ها مواجه شده‌اند، آن هم به بهانه‌ي ظاهراً مقبول احداث راه، كارخانه، سد، رزمايش، اشتغال‌زايي، پالايشگاه، نيروگاه، خط آهن، گردشگري و ...
و در اين ميان، كم نبوده‌اند شمار ايستگاه‌هاي پژوهشي كه آنها نيز قرباني توسعه‌سالاران طبيعت‌ستيز شدند كه آخرين نمونه‌هاي آن در «كام‌فيروز» فارس و «مارگون» ياسوج هنوز تر و تازه است. با اين وجود، كداميك از ما و در مواجهه با كداميك از اين رويدادهاي تلخ و شرم‌آور آمديم و از انجمن خواستيم تا به موضع‌گيري بپردازد و از حق طبيعت بي‌پناه وطن دفاع كند؟! كداميك از ما چند خطي را قلمي كرده و بي هيچ‌ ‌چشمداشتي خود را در برابر عاملان اغلب دولت‌سالار و صاحب نفوذ اين فجايع جبران‌ناپذير قرار داديم؟! مگر قرار نبوده كه ما پناه زيستمندان و مواهب طبيعي ارزشمند ايران‌زمين باشيم؟ مگر قرار نبوده كه به واسطه‌ي كوشش‌هاي ما در عرصه پژوهش، اندكي از آلام گياهان و جانوران طبيعت كم شود تا بدين‌ترتيب، زمينه را براي تحقق اصل پنجاهم قانون اساسي فراهم كرده و حيات رو به رشد جامعه را نيز تضمين سازيم؟ پس اين همه سكوت، بي‌تفاوتي و سردي براي چيست؟ اگر من و تو اعتراض نكنيم و از حق اهالي طبيعت دفاع ننماييم، چه انتظاري از كارمندان فلان بانك تجارتي يا بهمان وزارتخانه صنعتي، بازرگاني يا نظامي داريم؟ آنها چگونه درخواهند يافت كه اگر خاك را از دست دهيم و اگر تنوع زيستي و خزانه ژني كشور آسيب ببيند، مانند يك كتاب خطي يگانه خواهد بود كه ديگر، حتا با ضرب و زور بالاترين فناوري و اعتبارات فربه نيز نمي‌توان آن كتاب را بازيابي كرد و از نو آفريد. کدام  بحران زیست محیطی دیگری را در جهان میتوان سراغ گرفت که اثراتی پایدارتر از نابودی تنوّع زیستی برجای گذارد؟
    اگر مي‌پذيريم كه آموزه فوق، همان اصلي است که متناسب با فربهی میانگین داناییِ هر ملّتی، بر شمارِ افرادی که به صف طویل پاسداري از آن می‌پیوندند، افزوده می‌شود؛ پس چرا هيچ‌ يك از ما نيامد و از نمايندگان خويش در انجمن نخواست تا نسبت به مرگ خاموش هشت هزار درخت كهنسال 500 ساله در بالادست سد سيوند اعتراض كند؟ چرا كسي فروچاله‌هاي فاجعه‌بار دشت قهاوند همدان را نديد و دم برنياورد؟ چرا نسبت به اعلام رسمي قرار گرفتن بيش از دو هزار گونه گياهي و جانوري كشور در «سياهه‌ي سرخ گونه‌هاي در معرض خطر و انقراض» واكنش نشان نداديم و  چرا كسي از نيستي قريب‌الوقوع 400 گونه‌ي ارزشمند ايران، آهي نكشيد، اشكي نريخت، اعتراضي نكرد و رگ‌هاي گردنش متورم نشد (درست مانند احساسي كه اغلب ما بعد از مشاهده‌ي كسر حقوق در فيش بهمن‌ماه 86 پيدا كرديم)؟!


    همكاران فرهيخته و پژوهشگر:

    اين پس‌رفت‌ها، شكست‌ها، ندانم‌كاري‌ها، ناكارآمدي‌ها و ناپايداری‌ها چه واقعيتي را عريان مي‌سازد؟! اين آزمون و خطاهاي گران‌قيمت، چگونه بر اقتصاد كشور تحميل شده است؟ چرا در مسابقه‌ي ناپايدار‌کردن سرزمين از افزون بر صد کشور جهان پيشی گرفته‌ايم؟ يادمان باشد: قرارداشتن در صدر كشورهاي دچار ناپايداري محيطي، مي‌تواند حتا غمناك‌تر از بودن در سياهه‌ي سرزمين‌هاي فقير و گرسنه باشد. زيرا با بکارگيری بسياري تمهيدات اقتصادي و فرهنگي مي‌توان براي برون‌رفت از فقر و گرسنگي راهي جست، امّا چه بسا كه پيامدهاي ناپايداري محيطي و زوال تنوّع زيستي آنچنان برگشت‌ناپذير باشند كه گستره‌هاي وسيعي از زمين را براي هميشه از حيات تهي كنند. براي همين است كه وقتي در طول چند هفته اخير و پس از تنش بوجود آمده در فيش حقوقي اعضاي محترم، عكس‌العمل‌هايي چنين پرشور مشاهده شد، حيرت‌زده به طرح اين پرسش در ذهن مبادرت شد كه: مگر چه اتفاقي افتاده است؟! نكند هيركاني با خاك يكسان شده؟ يا درياچه اروميه براي هميشه خشك شده و يا از زاگرس نشاني نمانده و مانگروهاي خليج فارس را از دست داده‌ايم!

     دوستان عزيز!

    خداي ناكرده قصد جسارت نبوده و نمي‌پرسم كه چرا نگران كاهش درآمد ماهانه‌ي خود و خانواده عزيزتان هستيد. بل، حرف و خواهشم اين است كه به زيستمندان ارزشمند و مواهب طبيعي اين آب و خاك مقدس – كه اينك امانتدار آن شده‌ايم – نيز به چشم اعضاي خانواده و فيش حقوقي خود بنگريد. آيا اين خواهش و درخواست بزرگي است؟