حراست از اندوخته‌هاي طبیعی (Natural Reserves )، به عنوان يگانه بسترِ زيست و گرانيگاهِ  موجودات زنده، از اهميت و جايگاهي ممتاز و غير‌قابل دسترس برخوردار مي‌شود؛ چه، اگر برآيندِ هم‌انديشي پژوهشگران، كار‌آفرينان، تصميم‌سازان و تصميم‌گيرانِ شاغل در اين حوزه، بتواند موجوديتي پايدار و پويا را براي طبيعت رقم زند، آنگاه بي‌گمان، تنوع زيستي نيز با شتابي مثبت به روند تكاملي خود ادامه خواهد داد، امنيت غذايي برقرار خواهد ماند و جريانهاي كاهنده‌ي كارايي سرزمين، مجالي براي فروسايي نخواهند يافت.آشکار است که این مهم تحقق نخواهد یافت، مگر سازوکاری علمی و عملی برای تضمین شتاب رشد منابع‌طبیعی، بدون خدشه خوردن به حجم اندوخته‌های طبیعی موجود زیست‌سپهر، اندیشیده شده و به اجرا درآید. چه، بايد اعتراف كرد، توليدات كنوني كشاورزي، در اغلب كشورهاي جهان، بویژه ممالک جنوب، به بهاي مصرف اندوخته بدست مي‌آيد، نه مصرف منابع! چرا كه فرايند زمان‌بر و نه چندان ساده‌ي تبديل اندوخته‌هاي طبيعي به منابع طبيعي (Natural Resources) نياز به نرم‌افزاري پژوهشي و سازوكاري هوشمند دارد. در توصيف منابع طبيعي هم، اشاره به این واقعیت ضروری به نظر می‌رسد که تاکنون کوشش‌های متعددي، به هدف ارایه‌ي بازنمودی دقیق و همه‌گیر از آن ارايه شده است كه شايد يكي از جديد‌ترين و كامل‌ترين تعاريف متعلق بهCamp  وDaugherty  (2002) باشد. آنها می‌نویسند: «به هر نوع شكلي از كارمايه (انرژي) كه مي‌تواند به وسيله‌ي انسان مورد استفاده قرار گيرد، منابع‌طبيعي گويند».
    بر پايه‌ي چنين دانستگي است كه براي نخستين بار از دانش‌واژه‌ي نويني به نام «زيست‌سالاري» يا بيودموكراسي، سخن به ميان آمده و بر اين آموزه پاي مي‌فشارد كه: «ارزش و اهميت تمامي اشكال تنوع حيات مورد احترام بوده و حفاظت از ذخاير ژني و اندوخته‌های طبيعي، مي‌بايست همواره در اولويت نخستِ طرحهاي توسعه قرار داشته باشد (زاهدي، 1380).» بنابراين، ديگر نمي‌توان و نبايد به كاركرد و مفهوم سنتي توسعه‌ي پايدار: «توسعه‌اي كه منابع تجديد‌ناپذير را تخريب نمي‌كند و در درازمدّت قابليت تداوم دارد.» بسنده كرد؛ چرا كه توسعه‌ي پايدار از معنايي گسترده‌تر و جهان‌شمول‌تر برخوردار بوده و هر فرايندي را كه: «به دگرگوني انديشه‌ي آدميان مي‌انجامد و آنها را آماده‌ي ارتقاء در مسئوليتهاي اجتماعي مي‌كند»، در بر مي‌گيرد؛ دريافتي كه خود ريشه در باوري ديرينه و اصيل دارد، باوري كه معتقد است: «توسعه‌ي واقعي آن چيزي است كه در انديشه‌ي آدميان رخ دهد، نه آنچه كه در انبارهاي گمرك، تالارهاي مد و يا زرق و برق تبليغات شهري قابل مشاهده است». بي‌دليل نيست كه يك انديشمند معاصر با صراحت مي‌گويد: «هيچ تحول يا انقلاب سياسي، اجتماعي و اقتصادي در قرن اخير نتوانسته است، همچون تحولات زيست‌محيطي بر رفتار و بينش انسان‌ها تأثير بگذارد  (McCormic, 1995)». امروز جهانیان در کنار گرامیداشت روزهای رنگارنگ ملی و مذهبی خویش، شاهد تولد موج جدیدی از  آیین‌ها هستند که گستره‌ي اثر آنها به ناحیه‌ای خاص منحصر نشده، از قلمرو محدوده‌های قومی و مرزبندی‌های سیاسی بسیار فراتر رفته و در دایره‌ي تنگِ هیچ ملیت و نژاد و رنگ و جنسیت خاصی محدود نمی‌شود؛ گرایه‌های وحدت‌بخشی که ثابت می‌کند در این جهان پیچیده و آکنده از انواع خودمحوری‌ها، تنگ‌نظری‌ها و زیاده‌خواهی‌ها، دریافت‌های مشترکی نیز یافت می‌شوند که نزد آحاد جامعه‌ي جهانی و یکایک شهروندان زمینی از ارزشی یکسان و والا برخوردار هستند.

ادامه دارد – محمد درويش